تبليغاتX
پناه
من حقم است هشت گرفتن...

زیرا که من یک جمله هم نساخته ام با دوازده

با چند نمره باشد اگر رد نمی شویم

یک... دو... سه... هفت... هشت... نه آقا دوازده

بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند !

ای نمره قبولی دنیا دوازده

ثانیه های کند توسل می آورند

یا صاحب الزمان خدا  یا دوازده

حالا که ساعت تو و چشم خدا یکی است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده

امروز اگر نشد ولی یک روز می شود

                           ساعت به وقت شرعی زهرا دوازده........

+ نوشته شده توسط گروه پناه در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 و ساعت 22:59 |

غربت و تنهایی اقسامی دارد و هر یک را درجاتی از رنج به دنبال است؛ گاهی انسان از شهر

و دیار خود بیرون می رود به میان جمعی که با آنان آشنایی ندارد، این تنهایی او را آزار می

دهد.

اما همین حالت اگر در شهر و محل سکونت برای او پیش بیاید، رنجش دو چندان است؛

 چرا که انتظار آن است که انسان در شهر خود آشنایانی داشته باشد تا دلتنگ نگردد و به رنج

اندر نیفتد.

 هر چه این دایره تنگ تر می گردد، بار غم سنگین تر و غم آن جانکاه تر میشود.

 اوج این رنج آنجاست که انسان در میان همسرو فرزندان خود یعنی در خانه خویش دچار

 تنهایی شود که این بسیار محنت زاست.

 فرد تامین معاش اعضای خانواده خود را عهده دار باشد و درانجام این امر به جد بکوشد، اما

آنان نه تنها از در سپاس و تشکر از او بر نیایند، بلکه اساساً وی را تحویل نگرفته و محلی از

 اعراب برای وی قائل نباشند.

سهل است که اصلاً فراموش کنند که آب و نان ایشان را چه کسی تامین می کند و با بی خبری

بخورند و بیاشامند و برخیزند و به کنجی خزند.

من این حالت را غربت خانگی نهاده ام و اول بار که دوستی از همکارانم را در چنین بلیه ای

دیدم به حالش رقت آوردم و بر این امر خطیر متنبه شدم.

نیمه شبی بر آستانه ی صبح در اندیشه ی این غریب بودم و خدای را بر نعمات فراوانی که

ارزانی ام داشته بود سپاس می گفتم.

به ناگاه یادم آمد از بزرگ مردی الاهی که او نیز در میان ما به غربت

 خانگی سختی دچار آمده است که بار سنگین آن، قامت را خم نموده

و بر دوش بسی گران می آید.کمی بیشتر اندیشیدم گفتم آن تنهایی کجا

 و این غربت کجا! دیدم این عزیز نه در میان دشمنان که در جمع

دوستان،  غریب و تنها افتاده است....

برگرفته از کتاب جلوه های غربت / مرحوم اصغر صادقی

+ نوشته شده توسط گروه پناه در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 21:29 |
مهدی جان مولای من:

تنها آرزو نمی کنم که بیایی!

 زیرا همه می دانند که می آیی

                             آرزو می کنم وقتی می آیی

                                                   چشمانم شرمسار نگاه مهربانت نشود

+ نوشته شده توسط گروه پناه در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 و ساعت 0:35 |

         

      آنان که بر دعای فرج کم گذاشته اند

                                                    در روز ظهور شرمنده خواهند شد

                  « واکثروالدعا بتعجل الفرج فان ذلک فرجکم»

          «برای تعجیل در فرج بسیار دعا کنید که همانا گشایش شماست»

                                                                                          امام عصر علیه السلام

وعده دیدار:۱۲-۱۳-۱۴ مرداد ماه

زمان:۱۰الی۱۳-۱۶الی۲۰

                                  چشم به راه حضورتان هستیم...

+ نوشته شده توسط گروه پناه در دوشنبه پنجم مرداد 1388 و ساعت 19:39 |

 

                                                        نیم نگاه روشن

یک نیم نگاه بینداز ساکن آفتاب من

یک نیم نگاه روشن

یک خوشه لبخند

یک شاخه دعا

همینها کافی است تا از این عمیق تاریکی و تنهایی

به روزنی از نور مهمان شوم....

دستی به سوی این قلب تپنده تنها ببر

مثل همان روزهای شیدایی

قلبم را میان انگشتانت بگیر

و آرامم کن

بگذار دوباره سبک و رها و شفاف

در رویای رنگین با تو بودن قدم بزنم

چشمان باغم به دستان دعای توست

تمام جوانه های کوچک دلم، داستان قدمهای استوار و دستان مهربان تو را می دانند

و نبض باغ، با صدای قدمهای تو  میان درختان میزند

 

در من قدم بزن....

 

                                                                                                  م.حسینی

                                                                         
+ نوشته شده توسط گروه پناه در شنبه سوم مرداد 1388 و ساعت 11:22 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 داریم به نیمه ی شعبان نزدیک می شیم ....

 این چند روز باقیمونده بهترین فرصته برای اینکه یه کم قلبامونو

به امام زمان علیه السلام نزدیک تر کنیم...

گام اول تا نیمه شعبان : دریای محبت پدرمهربان

ما آدم ها دو بعد مادی و معنوی داریم ، هر چند تمام نیازهای مادی ما برطرف بشود، نیازهای معنوی ما سر جای خود باقی میماند و باید به آنها هم پاسخ داده بشود، این نیازها به وسیله پول و مادیات رفع نمی شود، مثل آدم پولداری که پول خرج می کند تا شاد باشد و آرامش داشته باشد اما تانیازهای معنویش برطرف نشود به آرامش نمی رسد.

یکی از اساسی ترین نیاز های معنوی نیاز محبت است . مهر و محبت و نیاز به عشق ورزی و دوست داشته شدن چیزهایی است که ما بارها در زندگیمان تجربه کردیم . محبت یک نیاز فطریست که هر کسی در هر سن و طبقه ای و هر جایی که باشد این نیاز را خدا در وجودش قرار داده ، و مثل بقیه نیازها که خداوند پاسخ آنها را بیرون وجود آدم قرار داده برای نیاز محبت هم یک جواب جامع و کامل وجود دارد.

قلب ما آدم ها ظرف محبت است مثل گوش که ظرف شنیدنی هاست و چشم که ظرف دیدنی هاست، اما باید با دیدنیها و شنیدنی های درست پر بشود، ظرف محبت ما هم میتواند با محبت هر کس و هر چیزی پر بشود، اما مهم این است که با محبت درست و واقعی ارضا بشود.

اینکه ما به یک نفر محبت می ورزیم به این دلیل است که در آن آدم چیزی را میبینیم که ما را به طرف آن جذب می کند آن فرد فضیلتی دارد که ما به سوی آن جذب می شویم مثل:

ظاهر خوب، اخلاق خوب،قدرت و ثروت و علم و....فضیلت هایی که افراد بادیدهای مختلفی که دارند جذب آنها میشوند.

این بذر محبت ثمره ای دارد و در فرد نمود پیدا می کند، عشق به محبوب در افعال محب جلوه گر میشود، محب دوست دارد شبیه محبوب بشود، عقل و دل و جسمش تماماً تسلیم محبوب میشود، مدام به یاد محبوب است و هر جا که مینشیند اسم او را می آورد، در راه محبوب تلاش می کند و در این راه خسته نمی شود، دلش بی قرار محبوبش است.

آدم های مختلف در سن های مختلف نیازشان به محبت را به طرق مختلف پاسخ می دهند. مثلاً بچه ها در سن های راهنمایی و دبیرستان اکثراً طرفدار یک هنر مند یا بازیگر یا فوتبالیست می شوند. بر اساس یک نیاز غریزی دوست دارند همه چیزشان شبیه آن آدم بشود مدل موهاشون، کارهاشون.....،عکس طرف را به در و دیوار اطاقشان می چسبانند، مدام ازاو تعریف می کنند، سعی می کنند جاهایی بروند که آن آدم را ممکن است آنجا ببینند.

یا جوانهایی که برای ارضای نیازشان به دوست داشتن و دوست داشته شدن، به گمراهی می افتند و محبتشان را به کسی می دهند که سزاوارش نیست و نهایتاً یک عمر پشیمان می شوند.

اما سؤال اساسی این است که محبت درست و واقعی و آن پاسخ جامع و کاملی که خدا برای این نیاز اساسی ما قرار داده چه جور محبتی است ؟

خیلی وقت ها ممکن است به یک نفر محبت کنید اما طرف مقابل قدر محبتتان را نداند و یا اصلاً متوجه محبت شما نشود. محبت ورزیدن وقتی مفهوم پیدا میکند که متقابل باشد و قدر محبت دانسته بشود.

البته محبت هایی هستند که خداوند متعال روی آنها صحه گذاشته مثل محبت به پدر و مادر،همسر و دوستی هایی که معنویاتی در آنها هست ، این جور محبتها را اگر از طرف مقابل جواب هم نگیری و قدر محبتت دانسته نشود پیش خدا ارزش دارد .

بالا ترین محبتی که در دنیا دیدیم و شنیدیم محبت مادر است. همه ما شیرینترین خاطراتمان مربوط به زمانی است که در کودکی مادرمان با مهربانی نوازشمان می کرد تا در آغوش گرمش بخوابیم و در سختی هایمان به آغوش گرمش پناه می بردیم. مادر با کوچکترین حرکت کودکش از خواب بیدار میشود و دائم مراقب است که نکند اتفاقی برایش بیافتد، مادر آرام و قرار ندارد تا فرزندش در آرامش باشد وحاضراست همه چیزخود را فدای فرزندش بکند .

از مهر مادری که بگذریم محبت پدر خیلی عمیق و اساسی است. پدر همیشه دلش برای فرزندانش می تپد با اینکه خیلی وقت ها کنار فرزندانش نیست و برایشان زحمت میکشد. اگر ببیند که فرزندش به راه خطا میرود و مرتکب اشتباه میشود با مهربانی و گذشت او را از خطا باز میدارد.

از مهر پدر و مادر که بگذریم به دوست و دوستی می رسیم خیلی وقت هاکه حرفهایمان را نمیتوانیم به پدر و مادرمان بگوییم پیش یک دوست خوب میرویم و با او درد دل  می کنیم و او خوب به حرفهایمان گوش میدهد و دلداریمان میدهد.

اما همه ما میدانیم مادر مهربان نمیتواند همیشه همراه فرزندش باشد و مراقبش باشد و پدر دلسوز و با گذشت همواره کنار فرزندانش نیست و نمیتواند همه نیازهای فرزندانش را برآورده کند و دوست های خوب هم همیشه راز نگه دار نیستند.

دوست خوبم محبتی هست که ورای تمام این محبت هاست مهر مادر و شفقت پدر قطره ای از دریای بیکران این محبته است .

هر کس تو دنیای قلبش جستجو کند ببیند طعم چنین محبتی را چشیده یا نه ؟

محبت کسی که:

هر چند به یادش نباشی تو را از یاد نبرد.  

هر چند اورا رها کنی تو را رها نکند.

هر چند بر او جفا کنی از عطا دریغ نورزد.

هر جند برایش دعا نکنی به درگاه خدا برایت دعا کند.

هر چند از او گریزان باشی از تو روی برنگرداند.

هر چند موجبات رنجش او را فراهم کنی رنجوری تو را برنتابد.

هر چند به سربلندی او نیفزایی او سبب افتخار و بزرگی تو باشد.

اگر از حال او بی خبر باشی از احوال تو بی خبر نماند.

اگر تو حضور او را درک نکنی همیشه وهر جا همراه تو باشد.

اگر از ارتباط با وی خودداری کنی خود به تو پیغام دهد.

اگر از او دفاع نکنی تو را بی پناه نگذارد.

اگر هزاران مرتبه قلبش را شکسته باشی باز عذرت را بپذیرد.

اگر بارها نقض میثاق کرده باشی راه بازگشت به سویت نبندد.

اگر تو او را دوست نداری او تو را دوست داشته باشد .

اگر تو امانت دار شایسته ای برایش نباشی او امین و راز نگهدار تو باشد.

اگر تو او را یاری نرسانی او پشتیبان و یاور تو باشد.

اگر کوچکترین خدمتت را به رخش بکشی بزرگترین لطفش را به رویت نیاورد.

اگر تو حریمش را پاس نداشتی او تو را حمایت و محافظت کند.

اگر تو او را طرد کنی او کهف حصین و پناهگاه امن تو باشد.

اگر سهم او را از مالت نپردازی باز هم روزی خویش را مدیون او باشی.

اگر تو فرزندی خطاکار و سربه هوا گشتی او پدری بزرگوار و شفیق باقی بماند.

اگر تو حق برادریش را عطا نکردی او همچنان برادری مهربان برای تو باشد.

اگر تو او را در سختی ها تنها گذاشتی در تنگناها و شدائد رهایی بخش تو باشد....

و این ها همه در حالی است که هیچ نیازی به تو ندارد و به عکس تو سراپا نیاز و احتیاج به اویی.......

من فقط یک نفر را در زندگیم می شناسم که همه این صفات را دارد و

 آن شخص امام زمان علیه السلام است.

 

 

+ نوشته شده توسط گروه پناه در جمعه بیست و ششم تیر 1388 و ساعت 14:57 |

امام سجاد(علیه السلام)

کسی که در غیبت قائم ما بر ولایت و دوستی ما ثابت قدم باشد، خداوند پاداش هزار شهید از شهیدان بدر و احد را به او بخشاید.

 

 

+ نوشته شده توسط گروه پناه در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 و ساعت 13:10 |

کاش ما نیز در حج آخرین رسول خدا (ص) همسفر وجود مقدسش بودیم. کاش همراه هزاران همراه نبی رحمت؛ گام بر جای گام او و اهل بیت پاکش می نهادیم. کاش همراه پیامبر(ص) گرداگرد بیت الله کی چرخیدیم. کاش صحنه ی پرشور غدیر را نظاره گر بودیم. کاش ما نیز جرعه ای از برکه ی غدیر می نوشیدیم.

کاش ما هم از آب برکه ی غدیر وضو می ساختیم و به امامت حضرت ختمی مرتبت(ص) در کنار علی مرتضی(ع) و برگزیدگان خدا اقامه ی نماز می کردیم. چه می شد آنان که حاضر بودند و از محضر پرفیض پیامبر(ص) بهره بردند و قامت رعنای امیرمومنان(ع) را در کنار آن وجود مقدس  به تماشا نشستند ،بر پیمان غدیر وفادار می ماندند.

 

 

+ نوشته شده توسط گروه پناه در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 23:29 |

اگر خدای لطیف از سر لطف هدایت نبوی را در برکه غدیر به زیور ولایت علوی نمی آراست...

 

و اگر آیین پر ارج محمدی را به نور روشنگر علم و عصمت و شجاعت حیدری منور نمی ساخت.....

 

و اگر نهال نوپای دین احمدی و فرائض انسان ساز سرمدی را از زلال غدیر آبیاری نمیکرد.....

 

و اگر اکمال دین و اتمام نعمت هایش را در آن روز بزرگ وادی غدیر اراده نمی فرمود.....

 

و اگر پنج نور درخشنده محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام را سبب آفرینش قرار نمی داد

 

 و وظیفه پیروی از ایشان و فرزندان پاک نهاد این قدسیان رادر غدیر بر دوش انسان ها

 نمی نهاد....

 

نه فقط آفرینش سببی  بر وجود نداشت ....

 

نه فقط توبه ی آدم علیه السلام محملی برای پذیرش نداشت ...

 

نه فقط خورشید بهانه ای بر گردش نداشت ....

 

نه فقط افلاک را دلیلی بر پایداری نبود ...

 

که انسان،

         سرگشته و حیران

              چونان ستوران

 

                          راه از چاه باز نمی شناخت،

                                      زنده بودن معنی نداشت،

                                              و تلاش را مفهومی نبود.

و هم اینک.....

در گرفتاری ها و مشکلات خویش

   چه پناهی داشت؟

          به کجا روی می آورد؟

                   به که متوسل می شد؟

                            از که حاجت می خواست؟

 

و چگونه راه سعادت و کمال خویش را طی مینمود ؟!

                چگونه از صف دوزخیان خارج می شد،

                      و به کدام رهنمود به خیل بهشتیان می پیوست؟

 

پس نه تنها در گاه عبادت ،

نه فقط در سجده و سجده گاه،

نه فقط چند لحظه و هر از گاهی ،

 

که مدام در همه حال ....

باید خدای را بر نعمت تشیع سپاس گفت،

وبر حاملان پیام غدیر درود و رحمت نثار کرد.

 

                                                                       «برگرفته از کتاب پاسداشت غدیر»

+ نوشته شده توسط گروه پناه در شنبه شانزدهم آذر 1387 و ساعت 22:50 |
جمعه اول ذی الحجه ی سال دهم هجری قمری، 10اسفند

سال دهم هجری شمسی، اول مارس سال 623میلادی

در هفتمین روز از طی مسیر مدینه تا مکه، کاروانیان با عبور از "جحفه" و "غدیر خم" عازم "قدید" می شوند.  تقریبا در سه کیلومتری این محل به طرف مکه، غدیر خم قرار دارد و درختانی کهنسال بر آن سایه انداخته اند. جحفه ـکه سه راهی مسیرهای مدینه، عراق و مصر به حساب می آید ـ خود یادآور خاطرات شیرینی است. یک سال پیش، یعنی در سال نهم هجرت، در همین محل بود که امیر مؤمنان(ع) به ابوبکر رسیدند و ماموریت ابلاغ آیات برائت را از او تحویل گرفتند و به دستور پیامبر خدا(ص)، وی را به مدینه بازگرداندند. چنانکه می دانیم، وقتی آیات آغازین سوره ی برائت نازل گردید و رسول اکرم(ص) فرمان یافتند که آن آیات را در ایام حج به مشرکان ابلاغ و اتمام حجت کنند،‌ابتدا ابوبکر را، به سبب کینه نداشتن مشرکان از وی و اصرار برخی از دوستانش، به همراه چهل نفر،‌مامور انجام فرمان ساختند؛ اما... ساعتی بعد، جبرئیل نازل گردید و پیغام خدا را رسانید که:"این کار را حتما باید خود پیامبر یا کسی که از او باشد،‌صورت دهد." در اینجا بود که امیرمؤمنان(ع) ـ که به زبان قرآن"نفس نبی" بودـ ماموریت یافت و پای در راه گذاشت تا تنها و یگانه در برابر مشرکان مکه بایستد و پیام را ابلاغ کند.

...چنین بود که جحفه بار دیگر فضیلت بی حد و برتری بی قیاس ابوتراب را نسبت به دیگر مسلمانان گواه آورد و در پی آن، در دهم ذی الحجه ی سال نهم، بانگ رسای علوی در جمره ی عقبه در منا طنین انداز شد که:

"بَرائتُ  مِن اللهِ و رسولِه الی الذینَ عاهدْتُم مِنَ المُشرکینَ..." (سوره توبه)

                                                                                                  

+ نوشته شده توسط گروه پناه در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 16:45 |